صدا که تو هستی
رنگی از رنگ ها که تو باشی
پرتره کوبیسم کوچکم
با چشم های مثلثیت چشمکی بزن
تا با سیگاری برفروخته از تن به تو بیایم
آتشی که بوم را اتش می کند من را نیز
حالا به تو ببر مرا آتشکده ی عزیز
تب تب تب دارد میسوزدم
از خشکیت به آب بزن مرا
تکانی باش
باله با تو رقص می شود
جیغ که آواز می کنی
تکه ای از اپرای زیبای منی
تکانی بخور
جیغی باش
تکانی بخور
جیغی باش
سلام من صفحه ای رو به پایانم
پرتره با چشم های مثلثی سبزش نگاه صامتی ست
و اول شخص بالا ای هنوز دارد ادامه می دهد
و من تمام
سه
دو
نه پرتره ...
(تقدیم به شعر های مریم هوله)
من پسر او هستم
و اوست که می پرسد:
اگر اندام تنت کشویی جا می رفت
کی کجا کدامشان را در می آوردی ؟
حفره های پدید آمده از نبودشان را با چه پر می کردی ؟
اگر اندام تنم کشویی جا می رفت
همین حالا همین جا تمامشان را در می آوردم
بجایشان دستمال کاغذی جا می زدم
بعد می رفتم سراغ اندام دور ریخته ام
پازل وار من گذشته را او حال می کردم
انگشتم را حل می دادم توی سوراخ دماغش و می چرخاندم
با انگشت دیگرم گوشش را پاک می کردم
او مرا بر می داشت و در فواصل زمانی به تکه های از تنش می مالاند
باردارش می شدم و چیز های زیادی پس می دادم
چیز های که اندامشان کشویی جا می رفت
بعد او می نشست آنها را نگاه می کرد
مثل او تو
و من دست توی دماغش می کردم
مثل تو
الیاس قنواتی
گاهی وقت ها کله می کنم
می خواهم برشم دارم بروم بالای کوهی
پرتشم کنم پایین
بعد هر هر بخندم به افتادنشم
که ایستاده مش ام
گاهی وقت ها بازی ام می دهدمش
مثلاً همین چند دقیقه ی پیش که رویا میگفت: دوستت دارم
او اوم بود
و درِ گوشش گفتشم : (می خورمت)
می خواستم بدادم که نه ...
لب هایم را گرفتشم دادشممشان به رویا
و هر هر خندیدشم
اصلاً همین حالا که دارم همین را میگویم
داردم همین را می نویسدم
گاهی وقت ها کَله می کنم
تیغ را بر می دارم تمامشم کنم
کله می کندم
تیغ را بر می داردم که تمامم کندم
همین
همین که می گویم آخ ...
الیاس قنواتی
ورق ها را به صف کرده ام
حالا چهار شاه را بر می دارمشماره ی
یک وارد می شود
شماره ی
دو وارد می شود
لبخند
دوتایی
دویدن و جست و جو , چرخیدن و افنادن روی تخت
شربت ،
چای و چیز هایی از این دست
شماره ی
یک راوی می شود
دست هایت
را بده تا اتفاق شعری آقا باشیم
انگشتانت سیم
های مخابراتیست
بگذار پخش مستقیم خاطرات مشترک باشیم
شماره ی
دو راوی می شود
نه من کمی
استرس دارم فعلن راوی نمی شوم
من راوی
می شوم
دست
میدهند تا اتفاق باشند
رقص می
شوند تا اتفاق باشند
حالا کمی
خود مانی شده ایم
شماره ی
دو راوی میشود
نگذار
اتفاق تک رقمی باشیم خرِ آغوشم کن
آب که
گذشت گذشت
وجبم کن
از پا تا سر دست بکش
من راوی
می شوم
موسیقی
متن را پر می کند
آغوش می
شوند
موسیقی
متن را می خورد
چیز
میکنند
بی بیبی
بیبی ل لل لل ب بب بب ا اا اا س سس سس س
الیاس قنواتی
با چشم
هایش در آینه جسمیت مدام تکرارییم را برانداز می کنم
با صلیبی
آویخته از گردن
که انتظار
او را می کشد لابد
که شاید
بیاورندنش
ببندنش به
او
پاهاش
آویز شود بیفتد میان اشکال هندسی ام
دکمه ها
را یکی یکی بالا میروم شبیه پله های منکرات
و آینه را
که رد کردم
و در را
که
شبیه ببری
ام که به جنگل های آفریقا بر می گردد
من با
تمام زنانگیم از چشم هاش مقلوب می شوم
من
کریستوفر بار کلمبوس تو هستم خانم شماره بدهم
بعد پله
ها را یکی یکی بالا می روم
شبیه دکمه
هایم
و چند سطر
سکوت احتمالی لابد
......................................
..........................................
.................................................
به خانه
که برگشتم
دکمه ها
را یکی یکی پایین می آیم
شبیه پله
های منکرات
چشم هایش
را بر می گردانم
چشم هایم
را
و روی
آینه می نویسم
مرد ها موتورهای
جستجو گرند
لابد تو
گوگلی
الیاس قنواتی
خیالت تخت باشد
پنیرت را که خوردم
برایت عسل می آورم
نان و کره با تو
صبحانه ای گرم ...
خیالت تخت باشد
آب که از سرت گذشت
شاخک هایم را طناب می کنم
بالا می کشمت
مثل آب بینی
که هر سوراخی اتاق من است
برقص می ایستیم بعد
تا چرخش مداوم
تا سر گیجه
با من بمان
من با تو به تک سوراخ میزنم
تنها که می شوم : من موش کندویی ام
حالا به من بچسب
نیشت نمی زنم
دزدی نمی کنم
پنیرت را که خوردم عسل پس می دهم
حالا با من برقص
حالا با من بچرخ
موشی صدایم بزن
موشی صدایم بزن
موشی صدایم بزن
درود به همه دوستان
مانیها سایت ادبیات امروز است که می خواهد آزادانه صدای ادبیات امروز به گوش همه برساند.
برای راه یافتن به این هدف از همه شما دوستان عزیز درخواست می کنم که کارهای ادبی خود را برای ما بفرستید.
آثار خود را تنها به صورت فایل "ورد" برای ما بفرستید.
email : elias_ghanavati@yahoo.com
maniha / مانیها
کسی که قرار نبود زن باشد
همیشه با نوازش شروع می شود .
با دو پا که در من رفت زندگی آغاز شد
طرز لطیفی از عشق
تماس مدام تن با من
من شلوار آقای ایکسم
مرا پا کرد و بیرون زد
از توی سوراخ تنم سیگارش را بیرون کشید
سر در گم سردرگمی یک عشق بود
بی آن که به من زبانی داده باشد
این را با خودکاری می نویسم که حرام زاده دیر هل داد توی سوراخم
من عاشق حرام زاده بودم
و می دانم می خواهد با اتو تنم را بسوزاند
کسی که حالا به جای من است
الیاس قنواتی
تقدیم به دوست خوبم نیلوفر
پشت پنجره که آویز می شود
باید دستی تکان بدهم که عاشقانه تر جلوه کنم
حالا که انتظارم را خط می کشد
کاش با شاخه ی نیلوفری به وجهش بیاورم
پشت پنجره که آویز می شود
اول گلم را پنهان می کنم
بعد دستی تکان می دهم که عاشقانه تر جلوه کنم
نکند گمش کنم
می ترسم گمش کنم
آقا با دست راست سلام می کنند
پشت پنجره که آویز می شود
اول دست هایم را پیدا می کنم
بعد گلم را پنهان
و دستی تکان می دهم که عاشقانه تر جلوه کنم
وارد که شدم گلم را رو . . .
نه لبخند را نباید فراموش کنم
پشت پنجره که آویز می شود
اول لبخند می زنم
بعد دست هایم را پیدا می کنم
گلم را پنهان
و دستی تکان می دهم که عاشقانه تر جلوه کنم
وارد که شدم گلم را رو می کنم
با بفرماید می نشینم و حرف می زنم
خانم با این لباس زیبا نیستید
یعنی با این لباس زیبا ترینید
لابد از کم رویی
به سرفه به دستمال دستی رو می اندازد
تا زمین نخورد
پشت پنجره که آویز می شود
اول لبخند می زنم
بعد دست هایم را پیدا می کنم
گلم را پنهان
و دستی تکان می دهم که عاشقانه تر جلوه کنم
پشت پنجره که آویز می شود . . .
الیا س قنواتی